تبليغاتX
آیین مهر / واگویه های شخصی امیر لطفی

آیین مهر / واگویه های شخصی امیر لطفی

آیین مهر چنین میگوید: به همه عشق بورزیم حتی....آری به همه

سال نو

بسم الله و بالله

تنها با نام تو و فقط به یاد تو

خداوندا امسال سالی سرنوشت ساز است

همه را دریاب !

همچون همیشه که تنها دریابنده و پناهگاه تویی.

مدد نما که محتاجتر از پیشیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 23:16  توسط امیر لطفی  | 

سال نو...

خدایا !

 خداوندا !

 سال نو می شود

گنهکاران کهنه تو پا به سال نو می گذارند

وتو همچنان نسیم بهار را به استقبال همگان می فرستی٬

 بدون آنکه گنهکار را از بی گناه  جدا سازی .

الها !قدرتت را هر دم بر همه جلوه گر میسازی

و هر دم رحمانیت و رحیمیتت را بارزتر می سازی .

ای پناه بی پناهان !

 وای ملجا در ماندگان !

امسال نیز ما را بپذیر.

 با همه بدیهایمان ٬

که با عنایت تو در پی تحولیم.

 پس ای معبود  بی همتا !

حول حالنا الی احسن الحال !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 23:42  توسط امیر لطفی  | 

تنها یک نفس

نوروز نزدیک میشود!

اینک زمانی است  که زمین نفس میکشد

ودر این نفس کشیدن

همه چیز از نو آغاز میشود

متحول میشود

جوانه می زند و شکوفه میدهد

طراوت انتظار ظهور می کشد

بهار کوله بار خود را فراهم میکند

سفری در پیش است

چکاوکها آرام آرام مست میشوند

سردی به کل رخت بر می بندد

نسیم عاشق میشود

خورشید جان می گیرد

و....

و همه اینها تنها

 در یک نفس کشیدن رخ میدهد.

من وتو  نیز ٬

هر لحظه نفس میکشیم

پس در هر نفسی که میکشیم

 چه رخ می دهد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 1:7  توسط امیر لطفی  | 

هفتمین بیرق...

بوی سیب

آوای محزون

ذبح عظیم

با بوی یاس

تعبیری به سرخی خون

و امسال...

موسم عاشقی پروانه ها


صحنه هایی که دوست دارم:

مونولوگ زهیر و همسرش

وداع نافع با همسرش

پیوستن حبیب به سپاه امام

 شب عاشورا و بانک لبیک یا حسین

آدمهایی که واقعا دوست دارم:

سپاس و سپاس و سپاس

به پاس زحمات بی دریغ همه عوامل نمایش که بی ریا و بی ادعا

امسال نیز علمی دیگر به پا داشتند.

عاشقانه بر دستان همه بوسه میزنم.

اجرتان با مولایتان

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 2:57  توسط امیر لطفی  | 

یک نکته ناقابل...

نمی دونم چه جوری باید ثابت کنم

ولی موضوع اینه که من با هیچکس قهر نیستم .

با هیچکس قطع رابطه نکردم

با هیچکس خصومت ندارم

وگفته هیچ کسی را در باره هیچکس دیگه ای باور نکردم

من برای شرافت دوستی حرمت زیادی قائلم

برای آنان که با هم گریسته ایم  خیلی ارزش قائلم و هرگز  فراموششان نخواهم کرد .

قهر و آشتی مربوط به بازیهای کودکی است .

اگر جواب کسی را نگفته ام شاید دلیلش این بوده  که

پاسخی مناسب در آن زمان نداشته ام

شاید توان پاسخ گویی نداشته ام

شایدهم حوصله اش را

ویا شاید خسته بوده ام از این همه پاسخ گویی بی نتیجه

به هر حال حرف نگفته را همیشه می توان گفت

پس شاید روزی جواب گویم

جواب همه را

شاید هم باز مثل اینک سکوت کنم

مخاطبینم همواره در سکوتهایم پاسخی برای خود یافته اند و یافته هاشان هم 

اغلب درست از کار در آمده است

چند زمانی است چند نفر گمان به قهر من نسبت به خود برده اند .

به این عزیزان عرض می نمایم

همچنان و همواره دوستتان هستم و دوستتان دارم اگر لایق باشم

اما سئوالی دارم

شما خودتان را چقدر دوست دارید؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 23:34  توسط امیر لطفی  | 

موسم عاشقی...

تنها گوش کن ...

سکوت کن

ناله مزن و

فریاد مکن

تنها

تامل کن!

بیندیش

شور

شور

شور

بیندیش و بنگر شعور

زمان مستی اسبهاست

شیهه بی انتها را بشنو

زمان شور سواران است

موسم عاشقی مجنون است

خیمه لیلا

در همین نزدیکی است ...

محرم آمد

فصل جوشش خون است

و هنگام خروش

وچه می توان دید جز زیبایی

دوباره زینب بالای تل است

دوباره محرم است....

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 22:4  توسط امیر لطفی  | 

مجوز اجرا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

اجرای نمایشنامه های عاشورایی اینجانب توسط همه علاقمندان ٬

منتی است برای اینجانب

لذا اجرای کلیه این نمایشنامه ها بلا مانع می باشد.

 

................................................................................

پاورقی:آقای حردانی اجرای نمایش از پشت پنجره به کارگردانی شما بلا مانع می باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 22:35  توسط امیر لطفی  | 

رنگین کمان...

روزگار عجیبی است

جریانات غریبی است

رنگ به رنگی غوغا می کند

هر روز رنگی و هر ساعت رنگی  نو تر

رنگها بهانه ی فتنه می شوند

رنگها سپر برخی می شوند

رنگ خون شهدا سرختر از پیش هشدار می دهد

رنگ قرمز خاک کربلا هر دم نهیب می زند

حبیب بن مظاهر در بازار مکاره ی رنگین ٬ رنگ سیاه میخرد

حبیب سیاه می کند گیسوان و محاسن سپیدش را

سپیدی مویش که  به رنگ سپید بختش می ماند

سیاه میکند تا جوانتر به نظر آید در خیل لشکر اندک امامش  ـ حسین (ع) ـ  

لشکری بسیار در فضایل و سپاهی اندک در تعداد

حبیب سیاه میکند موی خود را تا سپید شود فرجامش

تا سپید شود رویش

تا سیاه کند بخت دشمن را

تا سیاه کند روی یزیدیان را

تا سرخ کند روی حیا را

تا سپید کند روی وفا را

تا نیلی کند آسمان را

تا سپید شود لبخند زینب (س)

تا آرام گیرد دل کودکان حرم

تا

تا

تا...

تا بی واسطه ببیند عرش را

تا سیر کند ملکوت را

عزیز من !

دوست من!

همنفس امروز !

به حکم   " کل یوم عاشورا "

امروز

چه رنگی داری؟

کدام رنگ را دوست داری؟

به کدام رنگ چنگ می زنی؟

صورتت را چه رنگ می ببینند؟

سیرتت چه رنگی دارد؟

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 18:3  توسط امیر لطفی  | 

نوبه ی عاشقی

هر روز که میگذرد  به ماه خون نزدیک میشویم

پیله ها را باید شکاف داد.

موسم مستی است

نوبه ی عاشقیست

زمان شور است

فصل شیدایی است

پروانه ها بی تابند

شمع پر نور میرقصد

دلبری میکند رقص شعله از پروانه ها

د لربایی میکند شمع فروزان

آنک:

 زهیر بن قین

حبیب بن مظاهر

نافع بن هلال

....

پروانه ها را چه میشود ؟

"عذیب الهجانات" ملتهب است

"زرود "  بی تاب و

" ثعلبیه"  در عطش

 خوش به حال آنکه در سوز عطش

عاشقانه جان به جانان میدهد.

 

پاورقی:

هر سال دمدمای محرم یه چیزی منو به سمت داستان  زهیر بن قین  میکشونه.

کی قسمت بشه والله اعلم...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 0:10  توسط امیر لطفی  | 

میلاد نور

میلاد فرخنده و مسعود حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها ٬

مظهر پاکی و  نجابت

 و روز ملی دختر

 بر تمامی شیعیان

بویژه دختران با حیا و با عفت ایران زمین مبارکباد.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 0:28  توسط امیر لطفی  | 

ابابیل در راهند!

خدایا...

اینک آخرالزمان است.

اینک گوساله پرستی دوباره مد شده و

زمانه در حال تکرار است .

دوباره می خواهند خاکستر بر سر  پیامبر تو بریزند و

 سنگ بر سر رسولت پرتاب کنند.

دوباره سال ٬ سال عام الفیل است و سپاه ابرهه در راهست.

اینک کلام تو ٬ معجزه جاوید اسلام را به آتش میکشند.

مگر نه اینکه در ایات تحدی از ایشان یک سوره همانند قرآن خواسته ای ؟

پس چون نمی توان مانندی آورد باید سوزاند ـ زهی خیال باطل ـ

تو خود گفته ای ما ذکر ـ قرآن ـ را نازل کردیم و خود از آن حفاظت میکنیم.

اما چه ابلهند آنان که هنوز مشعل به دست دارند و

سوار بر فیلهای نخوت و جهالت می تازند .

شاید نمی دانند ابابیل تو در راهند...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 6:44  توسط امیر لطفی  | 

الله اکبر ...ولله حمد

بار الها!

دوباره چشم امید سوی درگاه تو داریم.

رو سیاه و در مانده

با کوله باری از گناهان و اشتباهات

به سویت آمده ایم.

بپذیر از ما

آنچه به جای آوردیم در این ماه مهربانیت

قبولمان کن ای ملجا بی پناهان

که اینک زمان ٬از بهترینهای ایام توست

اینک عید است .

عید بندگی و سجود

عید سعید فطر!

 عاشقان عیدتان مبارک انشااله!

التماس دعا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 22:35  توسط امیر لطفی  | 

ماه خدا

رمضان آمده است

دل ما در پی کیست؟

چشممان رو به کجاست؟

رمضان آمده است...........

.

.

.

.

رمضان در گذر است.....................

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 6:48  توسط امیر لطفی  | 

سلام نیشابور ! من یک زن هستم .دیروز امروز، برای همیشه...

نمایش " من یک زن هستم " برای من پر از خاطره اس. خاطراتی از گفتن حرفهایم برای نسل جوانتر دختران . برای امید برای شناخت و معرفت . برای باور توانمندیهامان . خاطراتی پر از لحظات خوش ٬ خنده ها ٬ استرس بچه ها٬ اشکها ٬ جیغها و به یاد پدر و مادر افتادنها٬ آواها و موسیقی٬ نان وپنیر و خیار ٬ حافظه حفظ دیالوگ بچه ها٬ به جشنواره نرسیدن و...

شاید روزی که تمرینات فشرده کار به من محول شد و کار گردانی و طراحی کار را پذیرفتم کمتر کسی گمان میکرد که این کار حتی در مرحله استانی بتواند رتبه بگیرد چه اینکه اول شود وسپس در مرحله بازبینی کشوری نیز جزو یازده کار برتر کشور  به این مرحله برسد .  نا گفته نماند بازی روان وباور نکردنی بازیگران با اخلاق ٬ هنرمند ٬با استعداد وخوش آتیه این نمایش سهم بسزایی در موفقیت گروه داشت چه آنکه من از کسب رتبه های بازیگری ایشان بیش از هر چیز خوشحالم.

اینک کمتر از  ۳۰ دقیقه تا اجرای بچه ها به نمایندگی استان اصفهان  در نیشابور وقت باقی مانده. بچه ها با لطف زیاد با من تماس تلفنی داشتند و از احوال و روحیه بالا وخوبشون جویا شدم .واقعا با انرژی بودن و سر حال.

من به اجرای خوب ومحکمشون ایمان دارم .چرا که شناخت خوبی ازشون دارم . حالا فرصتی شد تا همینجا از تک تک بازیگران وعوامل خوب این نمایش صمیمانه سپاسگذاری کنم . ممنون از اینکه دل به دل من دادید و با پشتکار٬ سختی تمرینات فشرده را تحمل کردید . ممنون از اینکه به من و به خودتون اعتماد کردید و توانایی خودتون را به رخ همگان کشیدید. باور کنید  همه شما را مثل اعضای خانواده خود دوست دارم وبه یادتان هستم .آفرین به شما که اینقدر با محبت هستید و با تلاش . امیدوارم در پناه خداوند و در سایه توکل به ائمه اطهار در تمام مراحل زندگانی موفق و موید باشید.

 یادش به خیر  اولین دیالوگ نمایش که تنها به خاطر بازیگران نوشتم:

من یک زن هستم.

دیروز

امروز

برای همیشه ...

.

.

و اینک نیشابور !

سلام.

 این دختران همان زنها ومادران با حیا و با انگیزه فردا هستند.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 16:18  توسط امیر لطفی  | 

دو کلام حرف برای دوست عزیز با نام مردی از تبار عاشورا

رفیق:

تو که مردی از تبار عاشورایی بهتر میدانی در واقعه عاشورا مردی(بخوانید نامردی) بود به نام عمر بن سعد . این ملعون فرزندسعد ابی وقاص از شورای شش نفره خلافت در زمان حضرت علی و از یاران پیامبر بود و فقط به سودای حکومت ری تیغ بر فرزند رسول خدا کشید و اول تیر را بر خیام ابا عبد الله پرتاب کرد و همگان را شاهد کار خویش گرفت.

از طرفی حر ابن یزید ریاحی را داریم که اول کسی بود که راه را بر امام بست و در راه همان امام شهید شد .در طرف دیگر شریح قاضی را داریم  که شارع دین است وحکم بر قتل امام می دهد و در سوی دیگر زهیر ابن قین  را داریم که عقاید عثمانی دارد و حضرت علی (ع)  و اولادش را در قتل عثمان مقصر میداند و راه برگشت کعبه به کوفه را به گونه ای طی می کند که مبادا با امام روبرو گردد.بعدا همین زهیر را میبینیم که در پاسخ به سخنان امام سوگند یاد می کند برای جان دادن در راه امامش آن هم هزاربار٬

 و در روز عاشورا شاهد آنیم که ایشان فرمانده جناح راست سپاه امام میشود و به شهادت

 می رسدو...

رفیق من تمام عمر نانم را با زحمت بازو خورده ام .زمانی که مثل همینکت در خواب ناز بودی من سرپرست خانواده خود بودم و از نوجوانی تا اکنون چندی بار در مشاغل مختلف مشغول بوده وارتزاق

کرده ام.شاید تو امام زمان خود را خوب شناخته ای و ما همچنان گمراهیم. تویی که مستنداتت بر پایه افکار و آثار محسن مخملباف است کسی که خود و دخترش حتی از ساختن فیلم مستهجن نیز ابا نکرد.کسی که اینجا برای امام حسین مینویسد_سلام بر خورشید _ وآنجا امام زمان راهم به کلی منکر میشود.

رفیق :

من در زمان ز همان نمایشنامه هارا نوشتم و بر روی صحنه بردم که اینک بر همان راه مسرم.

آقای ه.ج را هم  به عنوان یک مرد اخلاق مند مومن می شناسم همانقدر که تو او را میشناسی وسعی در بهره برداری داشته ای .

از اظهار تاسف تو هم برای خودم ناراحت که نیستم هیچ بسیار هم مسرورم .هر چه باشد من که تو را خوب می شناسم آنقدر خوب که با تو قطع ارتباط کاری کردم که تا آخر عمر مجبور نشوم نوک بینی ام را فقط ببینم  و هر روز بخواهم رنگی تازه به صورت بزنم . اینک نوبت من است که اظهار تاسف کنم .نه برای تو که برای خوم بدان جهت که آنهمه وقتم را برای تو  نابود کردم.امید وارم با امام زمانت محشور شوی و موفق باشی.  به امید روزی که بزرگ شوی آنقدر که فقط به اندازه یک وجب فراتر از بینی ات را ببینی.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 16:9  توسط امیر لطفی  | 

شاه شمشاد قدان

حافظ و شعری برای قمر بنی هاشم

شعر شاه شمشاد قدان حافظ برای حضرت ابوالفضل و داستان این شعر:
مرحوم کل احمد آقا ( کربلایی احمد میرزا حسینعلی تهرانی ) نقل می کردند که: « روزی جناب شیخ رجبعلی خیاط به من فرمودند: در عالم معنا، روح خواجه حافظ شیرازی را مشاهده کردم که بسیار منبسط بود. خواجه حافظ شیرازی رو به من کرده و گفت: من غزل شاه شمشاد قدان را، در وصف ماه منیر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام سرودم. و از این امر خیلی مسرور بود.»

شاه شمشاد قدان ، خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر منِ درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیم تنان
کمتر از ذره نئی، پست مشو، مهر بورز
تا بخلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی مِی داری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست بدست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله ، سحر می گفتم
که شهیدان که اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو مَحرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
« حافظ »

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 1:59  توسط امیر لطفی  | 

چهل نکته

چهل نکته آماری در مورد نهضت کربلا

با استفاده از آمار مي توان هر موضوع يا حادثه اي را دقيق تر بيان كرد تا افراد هم آن را بهتر درك كنند. واقعه كربلا تنها يك بار در طول تاريخ اتفاق افتاد اما اين رويداد بي‌نظير و مسائل قبل و بعد از آن را افراد مختلفي نقل و روايت كرده اند. به همين دليل برخي از اطلاعات و آمار ها با همديگر تفاوت دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 1:42  توسط امیر لطفی  | 

نگاهی‌ به نقش نخبگان در جمل و صفین

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 18:6  توسط امیر لطفی  | 

امام خامنه ای...


متن زیر قسمتهایی از سخنان یکی از مسئولان دولتی است :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 18:1  توسط امیر لطفی  | 

باد

 آنگاه که شاخه های درختان تنومند در باد می رقصند ٬

درختان زینتی و نهالهای نورس  از ترس بر خود می لرزند.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 17:14  توسط امیر لطفی  |